خرید بک لینک

طبق معمول خیلی وقته نیومدم اینجا.الانم اصلا نوشتنم نیومد.همینجوری سر زدم.از بعدازظهری حالم گرفتست.خدایی ی خواب چجوری حال ادمو میگیره و ادمو بهم میریزه.

حالا خدا به داد دل اونایی برسه که خواب منو تو بیداری تجربه میکنن.واقعا سخته روبرو شدن با این موضوع و زندگی تو چنین شرایطی.نصیب هیچکس نشه.

دلم ی تغییر میخواد.ی تغییر بزرگ.خودم تغییر کنم خونم تغییر کنه.وسایلام تغییر کنن که دیگه انقدر وسیله نداشته باشم و مرتب کردنشون راحت تر باشه.خدایی خسته شدم از این وضع .دیگه حس و حالی ندارم فقط غذا میپزم و ظرف میشورم.از ظرف شستنم که هروقت زورم اومد میذارم تو ماشین.خیلی تکراری شده برام همه چی.کارای بچه هاهم از ی طرف منو ریخته بهم.سالای قبل همون یک ماه اول مدرسه سختم بود بعد میفتادم رو روال.الان دو سه هفته هست دیگه به زور سروکله میزنم باهاشون.تعطیلی هم که دیگه نداریم هی باید طفلکی مثل اسب برن مدرسه.اینجورم که الان معلم پرنیا پیش میره صددرصد عیدم کلی تکلیف دارن.خدا به من رحم کنه فقط تو تعطیلات عید.امتحاناتم که شروع شده تقریبا و من همچنان حس و حال درس خوندن با بچه هارو ندارم.چقدر بد شدم امسال.دیگه جونم براتون بگه خبری نیست جز بی جونی و بیحالی من.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ ساعت 23:13 توسط مژگان  | 

برچسب: نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:48

صفحه بندی